محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

8

اكسير اعظم ( فارسى )

قاعدهء اول در تدبير و تغذيه بدان كه مراد از تدبير در اينجا تصرف در اسباب سته ضرورى يعنى هوا و ماكول و مشروب و خواب و بيدارى و استفراغ و احتباس و حركت و سكون بدنى و اعراض نفسانى است و در غير ضرورى مثل حمام و مالش بدن و دفن كردن در ريگ و نشستن در آفتاب و پاشيدن آب سرد بر چهره و مانند آن حسب ضد مرضى كه قصد ازالهء او باشد و تدبير اين همه در كليات مذكور است مگر تدبير غذا در اينجا مسطور مىشود و غذا اگر چه در اسباب ستهء ضرورى داخل است ليكن چون آن را منجملهء آنها احكامى است كه اكثر آن در به آب كميت مخصوص آن است و غرض بسيار بدان متعلق لهذا ذكر آن غذا در مرض گاهى منع مىكنند و گاهى كم و گاهى تعديل آن و گاهى در آن زياده كرده مىشود . اما منع غذا هنگام ارادهء شغل طبيعت به نضج اخلاط كنند چون قوت قوى و مرض قريب المنتهى باشد . و اگر قوت ضعيف باشد غذا واجب بود . و اگر چه وقت بحران باشد بهر آنكه منع غذا هنگام ضعف قوت هلاك كردن مريض است . و اما تقليل غذا در آنجا نمايند كه با وجود ارادهء شغل طبيعت به نضج اخلاط غرض حفظ قوت باشد و اين هنگامى است كه قوت ضعيف و مرض قريب المنتهى بود پس به غذا رعايت جانب قوت كنند تا ضعيف نگردد و به نقصان آن رعايت جانب ماده تا طبيعت از ماده مشغول به هضم غذاى كثير نشود و دائم رعايت اهم آنها كنند اگر قوت سخت ضعيف باشد يا مرض سخت قوى باشد و كذلك بايد كه رعايت جانب منتهاى مرض نمايند پس اگر بسيار قريب باشد تقليل غذا زياده كنند . بالجمله اگر مرض حاد و در ابتدا بود تلطيف تدبير يعنى تقليل غذا كنند تا طبيعت به نضج ماده مشغول گردد ليكن تلطيف در غايت مرتبه نكنند و الا طبيعت از فعل خود عاجز گردد بلكه تلطيف معتدل نمايند . و اگر در منتهى باشد مبالغه در تلطيف كنند بنا بر استراحت طبيعت و عدم حاجت به نضج ماده . و اگر مرض مزمن باشد در ابتدا اين تلطيف يعنى تلطيف معتدل و بالغ نكنند به خوف ضعف قوت و هنگام انتها تلطيف معتدل نمايند بنا بر قرب مزاج به سوى اعتدال و امن از سقوط قوت در اين هنگام و علاوه از اين اكثر امراض مزمنه غير حميات را تدبير لطيف تحليل كند بهر آنكه غذائى دارد چون كم گردد طبيعت در اغتذاى رطوبات جهد كند و مواد را نضج دهد و در غذاى بدن بعضى از آن بهر آن كرده شد كه مزمنه از آنها يا دق باشد و در آن تلطيف جائز نبود و يا عفنى بود پس مادهء آن عفن باشد و براى اغتذاى بدن صالح نبود و تحليل او تلطيف تدبير با وجود حرارت عفونت و ازمان مرض مستلزم تحلل ارواح قبل از تحليل ماده است . و بدان كه تقليل غذا از دو جهت مىكنند يكى از جهت كميت و دوم از جهت كيفيت يعنى غذائيت و از اجتماع هر دو جهت قسم سوم نيز مىشود و فرق ميان هر دو جهت كميت و كيفيت آن است كه گاهى غذا كثير الكميت قليل التغذيه بود مثل بقول و فواكه پس اسكثار از آن كثرت از جهت كميت غذا بود نه كيفيت آن و گاهى غذا قليل الكميت كثير التغذيه باشد مثل زردى بيضهء نيمبرشت و خروس خصى و طبيب گاهى محتاج شود به تقليل كيفيت و تكثير كميت و اين وقتى است كه اشتها غالب و هضم قوى بود و در عروق اخلاط خام باشد و ارادهء تسكين اشتها به پر كردن معده نمايد تا قوت به سبب كثرت تقاضا و امتصاصات تحليل نشود و عروق را از اجتماع مواد مواد كثير در آن به سبب كثرت غذا منع كند تا اول موادى كه در وى است نضج يابد و بنا بر اغراض ديگر غير اين مثل آنكه ارادهء تهزيل كند و گاهى محتاج گردد به تكثير كيفيت و تقليل كميت و اين هنگامى است كه ارادهء تقويت قوت كنند و طبيعت موكل به معده از هضم شىء كثير ضعيف باشد پس در اين وقت تقليل كميت غذا واجب بود تا از هضم او عاجز نگردد و كثرت تغذيه حاصل شود و گاهى محتاج شود به تقليل كيفيت و كميت غذا هر دو چنانچه هر گاه با ضعف اشتها و هضم امتلاى بدنى مجتمع شود و افضل غذا در مثل اين وقت آن است كه با وجود قليل الغذائه تقويت معده در آن باشد مثل بقلهء كاهو اگر ضعف از سوء مزاج حار بود و مثل گذر اگر با سوء مزاج بارد باشد و اكثر تكليف در تقليل غذا و منع او در علاج امراض حاده يعنى قريب المنتهى مىكنند . و اما در امراض مزمنه يعنى بعيد المنتهى نيز گاهى تقليل مىنمايند ليكن تقليل اين قليل‌تر از تقليل او در امراض حاده بود بهر آنكه عنايت طبيب به قوت در امراض مزمنه بيشتر مىباشد بنا بر علم آن هجران بعيد و انتهاى بعيد او به سبب غلظ مادهء او و چون حفظ قوت نكنند تا وقت بحران و طول مدت انضاج وفا نكند به خلاف امراض حاده كه بحران آنها قريب‌تر بود و در آن رجاى عدم ضعف قوت تا انتهاى آن و عدم عجز طبيعت از نضج مادهء مرض باشد . و اگر در آن خوف ضعف قوت باشد در تقليل غذا مبالغه نكنند و هر قدر كه مرض قريب‌تر از ابتدا بود و اعراض ساكن‌تر باشد غذا بهر تقويت قوت دهند و چون مرض بعيد از مبدأ بود و اعراض اشتداد نمايد منع غذا و تقليل او واجب بود و بهر قدر كه مرض و اعراض نيز در تزيد شروع كنند تقليل غذا نمايند بنا بر اعتماد براى غذا مىدارد سابق و اميد وفا به بقاى قوت نامنتهى و سكون اعراض و بنا بر تخفيف